
گویند:
مردى به دنبال حکیمى هفتصد فرسنگ راه را پیمود تا از وى هفت کلمه بیاموزد.
چون بر او وارد شد گفت: من خدمت شما آمدم تا از علمى که خدا به شما ارزانى
کرده بهره ببرم پس از آسمان و آنچه سنگین تر از آن است، از زمین و آنچه از
آن فراخ تر است، از سنگ و آنچه از آن سخت تر است، از آتش و آنچه از آن داغ
تر است، از زمهریر و آنچه از آن سردتر است، از دریا و آنچه از آن غنى تر
است و از یتیم و کسى که از او خوارتر باشد مرا خبر بده؟
حکیم
گفت: تهمت زدن به شخص پاک از آسمان ها سنگین تر است، حق گسترده تر از زمین
است، دل قانع بى نیازتر از دریاست، حرص و حسد سوزان تر از آتش است، حاجت
بردن به پیش خویشاوند هرگاه برآورده نشود سردتر از زمهریر است، دل کافر سخت
تر از سنگ است و سخن چین هرگاه کارش آشکار شود خوارتر از یتیم است.